+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 4:39  توسط فريبرز
|
از عشق........... تا برایم از عشق می نویسی امادۀ جان سپردن می شوم،و انچه چشم من ، از ستاره اشک دارد تقدیم تو می گردد. من گاهی مثل یک لبخند غریب هستم.و از تو تنها یک یادگار نزد خود دارم و ان نیز عشق است.من مانند برگ زرد پائیز هستم که با محبت و عشق تو جانی بهاری میابم.تو بهار من هستی و من در کتاب روزگار یک کلمه را جستجو می کنم و ان این است:عشق!